تبليغاتX
سکوت در تاریکی

سکوت در تاریکی

سکوت در تاریکی

بای بای

امیدوارم از مطالب این دفعه ام خوشتون بیاد . همه تونو دوست دارم . بای

بای تا دفعه بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 1:1  توسط غزل  | 

عشق

تقدیم به همه شما که میدونم یه جورایی عاشقید !

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:52  توسط غزل  | 

دل من .

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگه هر کسی میدونه

اونکه دادم دلو دستش چرا دل به من نمی ده ؟

چقدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده

گفتم از عشق تو میخوام سر بذارم به بیهبون

گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

گفت که هذیون و تموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده ؟

اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده ؟

تو از اون روزی که رفتی دل من دیونه تر شد

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما

تو دل من نمیدونم چرا باز یکم امیده

تو منو گذاشتی رفتی اما میخ.ام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:50  توسط غزل  | 

عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:43  توسط غزل  | 

قلب

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:41  توسط غزل  | 

عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:41  توسط غزل  | 

یاقوت

یاقوت لب لعل تو یاقوت مرا قوت                                         

                                             یاقوت نهم نام لب لعل تو یاقوت

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:41  توسط غزل  | 

عکس

http://th01.deviantart.com/fs9/300W/i/2006/034/5/3/because_I_love_you_by_huetink.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:38  توسط غزل  | 

این روزا عادت همه رفتن و ....

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه      

 درد تموم عاشقا با یه کسی نشستنه

این روزا کار آدما دلای پاک و بردنه               

 بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه             

 این روزا سهم عاشقا از عاشقی دل کندنه  

ساده ترین بهونه شون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه

جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا چشمای همه غرق نیازش از غمه

رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردنه

کار چشای آدما دل و دیونه کردنه

این روزا هیچ مسافری بر نمیگرده به خونه

چشای خسته تا ابد به در بسته میمونه

این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه

جنس دلای آدمااین روزا سخت و سنگیه

فقط توی دلم باشی و دنیا قشنگ و رنگیه

این روزا اشکمون فقط چاره ی بی قراریه

تنها پناه ادما عکسای یادگاریه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:37  توسط غزل  | 

سلام !!!

سلام سلام سلام !

 بازم اومدم . خیلی وقته آپ نکردم آخه مشغول درسم !

خوب الان کمی جبران می کنم !

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:12  توسط غزل  |